روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

100

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

شهر آن تمثال را با نهايت احترام در سر ساعت مقرر بيرون ميآورند و در حياط مجاور ميگذارند . در ضمن حمل آن بتدريج بر سنگينى آن افزوده مىشود تا آنجا كه سه تا چهار تن با بندهاى چرمى كه به خود آويخته‌اند آن را مىبرند . چون به اين طريق آن را بحياط آوردند ، تصوير را در وسط حياط ميگذارند و همهء حاضران به نيايش و ستايش ميپردازند و گريه و ندبه ميكنند . سپس مردى سالخورده ميآيد و در برابر اين شمايل مقدس دعا مىكند و سرانجام آن را يك تنه برميدارد كه پندارى پر كاهى است و به كليسيا و محل اول باز ميگرداند . براستى مايهء شگفتى است كه چگونه يك تن ميتواند چنين قاب سنگينى را بردارد . گويند هيچكس نميتواند از عهدهء چنين كارى برآيد جز اين مرد ( و برادرش ) . اما اين مرد از خانواده‌اى است كه خدا به همهء آنان چنين نيرويى ميبخشد . در بعضى از روزهاى جشن آن را با احترام و وقار بسيار به كليسياى سوفى ( يا ايا صوفيه ) مىبرند و در آنجا مراسم نيايش به عمل مىآيد . درين كليسياى ( راهنما ) امپراطور ( آندرو نيكوس برادر ارشد امپراطور مانوئل و ) پدر امپراطور جوان ( ژان كه هم اكنون از آن سخن گفتيم ) و اينك در تبعيد و دور از قسطنطنيه بسر ميبرد و چنان كه ميگفتند حق احراز مقام سلطنت با اوست ، گو اينكه ممكن بود قسطنطنيه و امپراطورى را ويران سازد * ، مدفون است . آنكه اينك بر قسطنطنيه همچون امپراطور حكومت مىكند در عرف يونانيان بنام ( كيرمانولى يا ) كيتمانولى « 1 » يعنى مانوئل معروف است . و برادر ارشد او ( آندرو نيكوس ) قبل از او امپراطور بود و بهنگام مرگ پسر خويش ( ژان را كه او را بنام امپراطور جوان ميخوانيم بجاى گذاشت . اين آندرو نيكوس ) مردى شورشى بود و عليه پدر خويش ( امپراطور ژان پالئو لوگوس ) طغيان كرد و نزديك بود او را از اورنگ سلطنت به زير آورد . درين هنگام سلطان مراد ترك يعنى پدر سلطان بايزيد كه اخيرا تيمور بر او غلبه كرد ، سلطنت ميكرد و پسر ارشد او ( كه ساوجى نام داشت ) نيز علم طغيان

--> ( 1 ) - Chitmanoli